توی عنوان هم تاکید میکنم که اگه حساسید نرید ادامه ی مطلب !

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «انگیزه » را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : عروس خوشه های اقاقی و یک ماه باور نکردنی گذشت و زیبا، خطوط صورت توست! و جای متخصص طب نشستن سخته! و ثروت بالاتر و برتر از علم است عزیزان! و انتخابات. و هیجان خالص؟! و عجیبه. و همینا فعلا! و اعتراف نامه! و دلتنگم سی دیینه گلاره کالت! و با جریان زندگی همراه شو! و بسم الله قاصم الجبارین! و اینم میگذره. و قصه ی زندگی. و از تهران و مشهد! و چطوری داره میگذره؟! و شروع بهمن! و چهارشنبه ۱۲+۱ دی و زیادی پیر شدم برای امتحان داشتن! و حالا شایدم گفتم! و ادامه ی 5 دی! و از 7 دی! و جمعه چطوری گذشت؟! :) و آخرین

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت توی عنوان هم تاکید میکنم که اگه حساسید نرید ادامه ی مطلب ! دسترسی پیدا کنید

بسم الله مهربون :) به هرچیزی توی زندگیم مطمئن نباشم به تو از ته قلبم یقین دارم. مطمئن ترین انتخاب همه ی عمر منی....

ادامه مطلب

عروس خوشه های اقاقی

بسم الله مهربون :) آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود و آن کسی که نیمه ی من بود،به دورن نطفه ی من بازگشته بود و من در آینه می دیدمش، که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود و ناگهان صدایم کرد و من عروس خوشه های اقاقی شدم...

ادامه مطلب

یک ماه باور نکردنی گذشت

بسم الله مهربون :) حالا دیگه باور میکنم که آدمی میتونه نور دنیای یه آدم دیگه باشه...

ادامه مطلب

زیبا، خطوط صورت توست!

بسم الله مهربون :) زیبا حقیقت دارد این بار تو نزدیکی و این جا غزل میبارد این بار...

ادامه مطلب

جای متخصص طب نشستن سخته!

بسم الله مهربون :) کله م بوی قرمه سبزی میده توی اورژانسی کار میکنم که متخصص طب نداره و به عنوان خط اول خودم همه ی مریض ها رو میبینم و منیج میکنم. امروز نشسته بودم یه خانومی رو آوردن، هر قدم که برمیداشت، یه اُق میزد و یه لیوان خون بالا میاورد. یعنی در لحظه تمام کف بیمارستان خون شد. از این حجم از خون شوکه شده بودم. هیچ وقت همچین چیزی ندیده بودم! یادم افتاد که من دیگه اینترن نیستم، باید بلند شم یه کاری کنم، هنوز به مریض نرسیده بودم که جلوی چشمم رفت توی شوک هایپوولمیک و داشت میرفت اون دنیا کلا! به بدبختی مریض رو برگردوندم . یعنی من میکشیدم، عزراییل میکشید، من میکشیدم، عزراییل میکشید :)) فقط میخواستم مریض رو stable کنم بندازمش گردت سرویس داخلی. خیلییییی بهم استرس وارد شد! خیلیییییی زیاد! راه دراز و طولانی ای رو در پیش دارم و سخت البته ... ...

ادامه مطلب

بسم الله مهربون :) به هرچیزی توی زندگیم مطمئن نباشم به تو از ته قلبم یقین دارم. مطمئن ترین انتخاب همه ی عمر منی....

ادامه مطلب

ثروت بالاتر و برتر از علم است عزیزان!

بسم الله مهربون :) خب من نداشتم 3_4 میلیارد پول دستگاه لیزر بدم. قبول کردم شریک بشیم. پروانه از من، دستگاه از اونا، با شراکت 70_30، چیزی که معمول بین پزشک هاست. قبول کردن؟ نه! آخرش قرداد رو 50_50 بستیم. مجبور بودم. راضی نبودم اما واقعا مجبورم حداقل یکی دو سال اینجوری کار کنم. حال عجیبی دارم. دیپلم داره. یک هزارم زحمت های من رو نکشیده ولی پا به پای من داره پول درمیاره. چرا؟ چون باباش پولداره ولی بابای من کارمند ساده بوده! ...

ادامه مطلب

انتخابات.

بسم الله مهربون :) قطعا که رای میدم. ...

ادامه مطلب

هیجان خالص؟!

بسم الله مهربون :) کار کردن توی اورژانسی که دعوا و چاقو کشی جز روتین روزانه اش هست!...

ادامه مطلب

عجیبه.

بسم الله مهربون :) تا حالا شده دلت برای یه خاطره ی زنده تنگ بشه؟ از همین الان دلم برای این روزهایی که دارن میگذرن، برای همین خاطره های زنده و جاری تنگ شده. ...

ادامه مطلب

همینا فعلا!

بسم الله مهربون :) ...

ادامه مطلب

اعتراف نامه!

بسم الله مهربون :) من بودم گفتم صد سال هم بگذره اعتراف نمیکنم؟! خب باید بگم شکر خوردم :))) نه تنها به خودش، بلکه به عالم و آدمم اعتراف کردم!...

ادامه مطلب

دلتنگم سی دیینه گلاره کالت!

بسم الله مهربون :) بستسه پایا دلم و تال گیست هوف تاف غم میا وقتی که نیست تش ونی د خرمن زرد خیالم گر گرتم که چنی چی ن مینالم! ...

ادامه مطلب

با جریان زندگی همراه شو!

بسم الله مهربون :) سال 1403 برای من طوفانی شروع شد. به معنای واقعی کلمه طوفانی! فکر میکردم اون زندگی آروم و بی دغدغه ادامه پیدا میکنه ولی نقشه های خدا شگفت انگیزه پسر! یادم رفته بود زندگی با این سطح از هیجان چه شکلیه! ...

ادامه مطلب

بسم الله قاصم الجبارین!

بسم الله مهربون :) سپاس خدایی را که درهم شکننده ی سرکشان و نابودکننده ی ستمکاران است. ...

ادامه مطلب

اینم میگذره.

بسم الله مهربون :) دخترایی که توی خانواده ی درست و اصیل و با مفاهیمی مثل شرافت، حرمت، آبرو و ادب بزرگ شدن ده هیچ باختن به دخترهایی که نه تنها با این مفاهیم هیچ آشنایی ندارن، بلکه هیییچ چیزی هم برای از دست دادن و بی شرف بودن ندارن. ...

ادامه مطلب

قصه ی زندگی.

بسم الله مهربون :) لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ ۗ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ...

ادامه مطلب

از تهران و مشهد!

بسم الله مهربون :) از تفریحاتی که با تمام وجود عاشقشم و همیییشه برام هیجان انگیزه؟ موتورسواری توی اتوبان های تهران با داداشم❤️ فردا میرم مشهد. انگار همه چی توی خواب داره اتفاق میفته. من باورم نمیشه! ...

ادامه مطلب

چطوری داره میگذره؟!

بسم الله مهربون :) ...

ادامه مطلب

شروع بهمن!

بسم الله مهربون :) ...

ادامه مطلب

چهارشنبه ۱۲+۱ دی

بسم الله مهربون :) ...

ادامه مطلب

زیادی پیر شدم برای امتحان داشتن!

بسم الله مهربون :) از کارای مورد علاقه ام؟ درس خوندن توی کافه ای که دوسش دارم :) نشستم پشت میز و صندلی همیشگی و از شیشه ی بزرگش پارکی رو که عصرها برای دوییدن میام نگاه میکنم. دفتر و کتابم رو جلوم باز کردم و میخوام درس بخونم. خوبیش اینه من رو میشناسن با اینکه کافه ی شلوغیه میتونم تا هرچقدر دلم میخواد اینجا بشینم. تازه پسر کافه چی هم اومده میگه امتحان داری؟ الان صدای موزیک رو کم میکنیم :))) میخواستم بگم بابا کسی که وسط اورژانس درس میخونه قطعا اینجا براش سکوت مطلق محسوب میشه! واقعا این یه نقطه از دنیا، نقطه ی امن و دوست داشتنی منه و امیدوارم امتحان یکشنبه بخیر بگذره. ...

ادامه مطلب

حالا شایدم گفتم!

بسم الله مهربون :) کاش برداشتن مهار فرونتالم دست خودم بود. میتونستم برای دو دقیقه از دستش راحت شم، چشمام رو ببندم و حرف های لازم رو بگم....

ادامه مطلب

ادامه ی 5 دی!

بسم الله مهربون :) ...

ادامه مطلب

از 7 دی!

بسم الله مهربون :) ...

ادامه مطلب

جمعه چطوری گذشت؟! :)

بسم الله مهربون :) ...

ادامه مطلب

آخرین روز پاییز رو چجوری شروع کردی؟!

بسم الله مهربون :) آخ از این هوای خنک و دلنشین صبح. رفتم آموزش حضوری زدم و بعدش مستقیم برگشتم خونه. هیییچ چیزی به جز دوییدن توی پارک مورد علاقه ام و بعدش هم صبحانه خوردن توی کافه ی محبوبم نمیتونه راضیم کنه. بدترین حالتش اینه آموزش بفهمه و تجدید دوره بشم. می ارزه!!! ...

ادامه مطلب

میگه باید روی همشون بنویسم ممنوع برای پرواز!

بسم الله مهربون :) به رسم یلدای هرسال، با داداشم و عروس و دوستای داداشم و دوست دخترهاشون رفتیم باغ آتیش بازی. اون همه ترقه و فشفشه و کپسول زدن، کسی چیزیش نشد من با کبریت خودم رو سوزوندم. من سکوت میکنم شما هم تو فکرش نرید @_@ ...

ادامه مطلب

اولین روز زمستون

بسم الله مهربون :) ...

ادامه مطلب

آواز!

بسم الله مهربون :) مدت ها بود توی جمع نخونده بودم و دلم تنگ شده بود. تازه امشب با زبان مادری هم خوندم و وای که چقدر شعرهای عاشقانه ی محلی این قوم قشنگن. صدای قشنگی ندارم ها اما عااااشق خوندنم! ای کاااش وقت داشتم، میتونستم کلاس برم و جدی تر دنبالش کنم. ...

ادامه مطلب