دلم میخواد یه دوستی داشته باشم که بشه ساعت ها باهاش درمورد کتاب هایی که میخونم حرف بزنم ... بشه جدی و منطقی در مورد سیاست حرف بزنم :) درمورد تاریخ ، بهترین دانشگاه ها ، بهترین کشورها ... در مورد تئاتر و موسیقی ... موسیقی های خوبی رو که گوش میده معرفی کنه ... کتاب هایی که میخونم بهش معرفی کنم ... کلا همه چی دی:
ولی اکثرا باید به حرفاشون درباره ی قرار هاشون با دوست پسراشون و دغدغه هاشون برای هدیه و این کوفت و زهر مارها گوش کنم -_- اینکه چطوری رنگ لاک رو با گوشواره هاشون ست میکنن و انتظار دارن اون دوست پسره بنده ی خدای فلک زده هم بفهمه :|
متنفرم از این موقع ها ... چون خودم نیستم ! مجبورم تظاهر کنم عع ؟! چقد جالب ؟! راس میگی ؟! چه هیجان انگیز :||
+هیچ وقت این مدل دغدغه هارو نداشتم ! نمیدونم چرا :) ولی واقعا خیلی برام یه جوریه که 24 ساعتِ شبانه روز رو به این فک کنم که برای یه نفر دیگه جذاب به نظر بیام ، حرفی نزنم ناراحت بشه ، سلیقه شو کشف کنم ، خوشحالش کنم و ... نمیگم کار اونا اشتباهه و رفتار من درست یا برعکس ! کلا میگم اینا برای من مفهومی نداره :) حالا ممکنه بزرگترین دغدغه ی یه نفر همین مسائل باشه که صد در صد فقط به خودش مربوطه !
+آزاده جانمان استثناست دی:
+لبخند یادتون نره :)
توی عنوان هم تاکید میکنم که اگه حساسید نرید ادامه ی مطلب !...