میرفت و گرد راهش از دود آه تیره ، نیلوفرانه در باد پیچیده تاب خورده ...
بسم الله مهربون :) + خب دیشب خیلی یهویی تصمیم گرفتم نرم دانشگاه . امروز پیام دادم به نماینده گفت تعداد بچه ها خیلی کمه ولی استاد اومده داره درس میده ، حضور غیاب هم کرده ! + صبح رفته بودم ورزش ، یه خانوم و آقای جوونی هم اومده بودن ، نمیدونم چی شد یهویی دعواشون شد ! یعنی آقاهه یه جوری فحش میداد و خانومه رو کتک میزد که اصن واقعا غیرقابل باور بود ! +فرداشب تولد پسرخالمه ، دیشب خالم زنگ زد برای جشن ...
ادامه مطلب