
بسم الله مهربون :) چند روزی بود که مهمون خونشون بودم . خونواده ی خیلی گرم و صمیمی ای داشت . خیلی هم مهمون نواز بودن :) هنوزم شب هایی که با باباش مینشستیم و در مورد سیاست برام حرف میزد جز بهترین خاطره های زندگیمه . میگفت میدونم دوست داری :)xa0یکی از همون روزا مامانش برای صبحانه تخم مرغ محلی با ماست محلی آماده کرده بود . هنوزم مزه ش یادمه . فوق العاده بود . با اینکه من از تخم مرغ عسلی متنفر بودم و او...
ادامه مطلب
« اَلَا اِنَّ اَوْلِیآءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَخْزَنون»(سوره یونس، آیه 62)آگاه باشید که دوستان خدا نه می ترسند و نه اندوهگین می شوند....
ادامه مطلب