
به طرز خبیثانه ای موقع شام همه ی فلفل هارو میدادم امتحان کنه مطمئن شم تند نیستن D; البته من بی نهایت غذاهای تند و فلفلی رو دوست دارم ولی یه مدتیه معدم ارور میده -_- اینه که یه ذره رعایت میکنم :) بعد اونم در نهایت سخاوت اونایی که شیرین بودن رو میداد بهم ... اخرین فلفل رو ازش پرسیدم شیرین بود ؟ گفت اره منم با خیال راحت خوردم که چشمتون روز بد نبینه -_- با دهن باز و چشمای گرد شده نگاش کردم خیلی دقیق ز...
ادامه مطلب
بسم الله مهربون :) ظهر بود و خیابون خلوته خلوت ... طبقه ی بالا بودم ... داشتم استراحت میکردم .صدای داد شنیدم ! توجهی نکردم ولی صدای دادها بیشتر شد بعدشم یه صدایی که انگار یه چیزی مث بمب بخوره به در حیاط و منفجر بشه :| نمیدونم چطوری رفتم طبقه پایین ولی سامان رو دیدم که با تمام توانش داشت مریم رو میزد...
ادامه مطلب