
بسم الله مهربون :) بالاخره تهران دوست نداشتنی. باور کن دلم نمیخواست از خونه ی داداشم تکون بخورم. میخواستم بزنم به بیخیالی و بعدا بهش بگم وقتش رو نداشتم اما زنگ زد گفت که من منتظرتم. تو بیا فضا و محیط اینجا رو ببین مطمئنم خوشت میاد. اصن دکترها همینجوری معروف میشن دیگه. شاید قبول کردی یه روزایی از ماه رو بیایی تهران، بشی پزشک پروازی و خندید. از اینکه پیش پیش داشت فکر میکرد من میخوام به شهرتش و معروفیتش آویزون بشم خوشم نیومد. یه کمی هم گرندیوز به نظر میومد! به داداشم گفتم این آدم زیادی خ...
ادامه مطلب