فک نمیکردم انقد زخم های عمیقی باشن :)

خرید بک لینک
بسم الله مهربون :)

+دیشب که حرف میزدیم میگفت امروز خیلی کار داره و باید تا قبل جمعه که میخواد بره ، کارهای خیریه ای که قول داده رو تموم کنه . امروز رفته بودم کمک ، تمام دستام زخم شده ، یه جوره نابودی اصن . اولش فک کردم فقط خراش های ساده ست ، بعد که خونی شد دیدم همچینم ساده نیست ، انقد داغونه که مجبور شدم با باند ببندم دستامو =)فک کنم تا عید کارهاش اینجا تموم بشه و کلا دیگه نیاد این سمت ها ... نمیدونم ناراحتم یا خوشحال ! در هر صورت حمایتش رو دارم و این برای من کافیه .

+عاشق گروهشون شدم . همش از تهِ تهِ تهِ دلم آرزو میکردم چی میشد اگه منم عضو این گروه میبودم ؟ چقد خوشبخت تر و راضی تر و خوشحال تر بودم ؟ بعد دیدم باید هفت سالِ لعنتی صبر کنم ...

+یه برنامه ی جالب برای دمنوش های و چیزای گیاهیِ مختلف برای روزهای هفته بهم گفت ، قراره شده که اجراش کنم . اصلا اصلا فک نمیکردم اهل خوردنِ منظمِ گل گاو زبان و چای سبز و بهارنارنج و اینا باشه =) چقد آدم جالب و عجبیه ... هرچی زمان میگذره بیشتر به این قضیه پی میبرم که نمیشناسمش !

+خیلی وقته نرفتم ورزش و بدوام . فردا اگه بارون نباشه حتما میرم حتی اگه هوا یخبندون باشه .

+لبخند یادتون نره !
توی عنوان هم تاکید میکنم که اگه حساسید نرید ادامه ی مطلب !...

ما را در سایت توی عنوان هم تاکید میکنم که اگه حساسید نرید ادامه ی مطلب ! دنبال می‌کنید

برچسب: نمیکردم, نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 11:57

صفحه بندی