در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «برای» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : زیادی پیر شدم برای امتحان داشتن! و میگه باید روی همشون بنویسم ممنوع برای پرواز! و برای خودمم عجیبه چرا دوسش دارم =) و واقعیت اینه که انگیزه ی اصلیم رو برای تلاش کردن از دست دادم =) و تابستون رو بیشتر برای طهران و دیدن دوستان میخوام =) و کاش بتونم بهش بگم ، قبل از اینکه دیر بشه ، قبل از اینکه برای همیشه حسرت بخورم ! و تلاش کن برای زندگیت :) تا حالا کسی با تلاش نمرده دی: و خیلی فرق داره با مایی که هنوزم برای یه تیکه لواشک دهنی همو دنبال میکنیم :|| و دارم یه سال از بهترین سال های زندگیم رو میذارم ب
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
توی عنوان هم تاکید میکنم که اگه حساسید نرید ادامه ی مطلب ! دسترسی پیدا کنید
بسم الله مهربون :)
از کارای مورد علاقه ام؟ درس خوندن توی کافه ای که دوسش دارم :)
نشستم پشت میز و صندلی همیشگی و از شیشه ی بزرگش پارکی رو که عصرها برای دوییدن میام نگاه میکنم. دفتر و کتابم رو جلوم باز کردم و میخوام درس بخونم. خوبیش اینه من رو میشناسن با اینکه کافه ی شلوغیه میتونم تا هرچقدر دلم میخواد اینجا بشینم.
تازه پسر کافه چی هم اومده میگه امتحان داری؟ الان صدای موزیک رو کم میکنیم :))) میخواستم بگم بابا کسی که وسط اورژانس درس میخونه قطعا اینجا براش سکوت مطلق محسوب میشه!
واقعا این یه نقطه از دنیا، نقطه ی امن و دوست داشتنی منه و امیدوارم امتحان یکشنبه بخیر بگذره. ...
ادامه مطلب بسم الله مهربون :)
به رسم یلدای هرسال، با داداشم و عروس و دوستای داداشم و دوست دخترهاشون رفتیم باغ آتیش بازی. اون همه ترقه و فشفشه و کپسول زدن، کسی چیزیش نشد من با کبریت خودم رو سوزوندم. من سکوت میکنم شما هم تو فکرش نرید @_@ ...
ادامه مطلب برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
...
ادامه مطلب بسم الله مهربون :)
+ولی هرجوری فک میکنم میبینم حتما یه گناه کبیره ای داشتم که باید این اناتومی هارو بخونم =| انقد شریان و عصب و ورید و رباط داره که هی یادم میره ... یادمم نره قاطی میکنم اشتباه میگم >_<
+میخوام هم درسای دانشگاه رو پیش ببرم و هم درس های کنکور رو ... خب فک میکنم خیلی واضحه که روزام چجوری میگذره ~_~ تازه همیشه ی همیشه هم از برنامه ی روزانه م میمونه ...
+همیشه برای انجام هر کاری یه سری انگیزه های اصلی هست ، یه سری انگیزه های فرعی ... من انگیزه ی اصلی برای کنکور دوباره رو بنا به دلایلی از دست دادم . فقط چون تا نصفه ی راه اومدم ، این همه کتاب جدید خریدم ، ازمون ثبت نام کردم دلم نمیاد رهاش کنم ! خدا رحم کنه به من ...
+رمزی نوشتن همچنان ادامه داره :) تصمیم داشتم رمز رو به یه سری از دوستان بدم ، گفتم شاید اجباری برای خوندن محسوب بشه ... به هر حال نمیدونم باید چیکار کنم :)
...
ادامه مطلب بسم الله مهربون :)
+بعد از ظهر هوا از اون هواهای پاییزی و ابری و دوست داشتنی بود . لباس ورزشی هامو پوشیدم ، با شال و کلاه و دستکش راه افتادم ... تقریبا سه ساعتی قدم زدم ! بهش فک میکردم و هر لحظه مطمئن تر میشدم به چیزی که بود ... ولی چه فایده ! مصداق بارز "من به تو فک میکنم هر دقیقه دو سه بار" منم والا =|
+لذت میبرم وقتی میبینم انقد سخت کار میکنه و انقد عالی نتیجه میگیره الگوی عزیزم ! ماشین جدید خریده بود ، خدا تومن ! ... بهش گفتم یه پیتزای سبزیجات میخوام با شیش تا سس و یه اب انبه به عنوان شیرینی =) اما خب خودمم میدونم نمیگیرم ازش ...
+ بعضی وقتا اصلا صبور نیستم . دلم میخواد زودتر بپرم توی تابستون . تکلیفم مشخص شه دوباره بصورت حرفه ای برم دنبال موسیقی و نقاشی و حتی تر سوارکاری *_* خیلی بیشتر از اینا مشتاق ترم که تابستون بیاد برم طهران به دیدن الی جان و شاتوت جان و فروردین دخت جان :)
+بهش...
ادامه مطلب برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
...
ادامه مطلب بسم الله مهربون :)
عاقااااا 7 شهریوره ؟!!!!!! میدونستی ؟! :-||||||انصافا امروز صبح که تقویم رو دیدم کلی تعجب کردم ! چقد زمان زود میگذره و من چقد کار دارم :-) ولی از طرفی از این تند تند گذشتن زمان هم ذوق میکنم :-)
امروز صبح رفتم ورزش :) خب واقعیت اینه که بخشی از تایم صبحم رو ورزش میگیره و باعث میشه دیرتر برنامه هام رو شرو کنم ... حداقل دو ساعت ! چون روزایی که نمیرم ورزش دیگه ساعت 7:30 آماده م ولی...
ادامه مطلب بسم الله مهربون :)
رفته بودیم خونه آزاده اینا ، بچه ها به زهرا خبر داده بودن ، اونم اومده بود با دختر هفت ماهه ش تازه *_* خیلی گوگولی و دلبر بود :)من همیشه دوستیم رو با دوستاییم که ازدواج میکنن کمرنگ میکنم ، انقدی که دیگه کلا تموم شه ! امروزم بچه ها بهش گفته بودن بیاد اونم به خاطر نی نیش D;
اصن جنس دغدغه هامون خیلی فرق میکرد ... حس میکردم نسبت به ما خیلی بزرگتره ... نگرانی ها و دغدغه هاش مث ما نی...
ادامه مطلب بسم الله مهربون :)
+روز های سختین ... خیلی هم سخت ... سخت میگذره ولی من راضیم :) الهی الحمدلله علی کل نعمته حتی سختیاش D;+چقد من مشتاقِ آخرِ هفته ی آینده م *_* یه چند روز استراحت کنم ، سر و سامون بدم به وسایل مورد نیازم ، خیلی از وسایل اضافی رو ببرم انباری و شرو کنم :) نمیدونم بعدش اینجا بنویسم یا ...
ادامه مطلب